|
سلام خوبيد؟بلا نزديك نه ببخشيد اشتباه شد بلا دور چي شده؟ تو كه خوبي برا چي مي گي حالم خوب نيست؟ واقعا كه چه آدمايي پيدا مي شن دروغ تو شب روشن
سلام گذشته از شوخي خوبيد ايشالا؟ ما كه خوبيم .ايشالا شما هم خوب باشيد
خيلي وقته مي خوام آپ كنم موضوع هم برايه آپ كردن زياد دارم هر وقت بيكارم فكر مي كنم يه مطلب توپ تو ذهنم مرور مي كنم واسه نوشتن اما تا ميام بنويسم يادم ميره فكر نكنم آلزايمر داشته باشم چون هنوز زوده جونم (جوانم)آرزو دارم نمي خوام آلزايمر بگيرم
بعد حالا هم دوباره هرچي خواستم بنويسم پريدن منم هر چي يادم اومد مي نويسم
از بعد مدرسه شروع كنيم ببينيم به كجا مي رسيم
مدرسه ها كه تموم شدن هنوز عرق درسها خشك نشده گرفتم رفتم 20 جا ثبت نام كردم حالا نه 20 جا ولي 17 تا كم 3 جا
1)كلاس خياطي
2)كلاس زبان انگليسي
چقدر خدايش به هم نميان اين دو كلاس من
3)باشگاه واسه واليبال
خلاصه بعد از برگزاري كلاس ها برنامه من اين جوري شد كه تمام روز ها بجز دوشنبه و پنج شنبه خياطي از كله صبح ساعت8 تا 11 جالبه نه انگار مدرسه س تازه مدرسه شيفت گردون بود اين ثابت
روزهاي زوج عصر از ساعت 5 تا 7 كه استادمون مي كردش 5/7
We were going to English class
بعد حالا مي موند يه دوشنه صبح كه اونم واسه باشگاه عزيزان گرامي خواننده اين پست كه تو باشي اين كلاساي من يه سري عوارض داشت
واسه خياطي اول با دست كوك مي زديم بعد با چرخ حالا دوچرخه يا چرخ خياطي اگه موتور سيكلت هم بود من قبول داشتم ولي معلم ما مي گفت گزينه اول و سوم رد شده محسوب اند خلاصه ودر اثر اين كوك زدن ها بند اول انگشت اشاره ي (تو ذهنت مجسم كن كجا رو مي گم )اينجانب فرگل خانم رو به فلج شدن رفت
شهر ما يكي از درهايه ورودي به جهنمه چون هوا خيلي گرمه واسه اينكه برا گناهاتون ببرنتون از پنكه جهنم (اين تيكه كلامه منه)آويزون كنن فكر مي كنم بايد از شهر ما بگذرين حالا اون روز اگه كاري داشتين من در خدمتم خلاصه هوا خيلي گرمه من اگر در عرض 10 جلسه اين كلاس تموم نمي شد فكر كنم يه قسمتي از سلول هايه مغز من به تحليل مي رفت
سال پيش دو روز مونده به مسابقه هام دست من شكست دكتر گفت تا يه سال دست به توپ نمي زني بعد از يه سال فيلمون ياده هندستون كرد رفتم باشگاه بعد از اينكه نرمش كرم بازي و بعد هم خونه مربي گفت دوش بگيرين و اينا ...
من اين كارو كردم ولي چشمتون روز بد نبينه مني كه هر روز واليبال بازي مي كردم حالا با يه 90 دقيقه تمرين ديگه استخونام مي خواستن بشكنن جنازه وار رو زمين
حالا يه داستان ديگه بگم
تو كلاس واليبال گفتن يه سري مسابقه در سطح استان برگزار مي شه منم قبول بودم بعد از يه كلي تمرين و اين حرفا مربي يه جلسه گفت خانم شما يكي از شرايط رو نداري من مي دونستم اشتباهي پيش اومده چون با همين شرايط قبلا پذيرفته شده بودم هيچ حرفي نزدم برا اولين بار بدون دعوا با روي خوش مث بچه آدم گفتم عيب نداره رفتم با اونا كه مسابقه داشتن تمرين كردم همون هفته پنج شنيه من فقط از روزاي هفته پنج شنبه بيكارم چون روزاي فرد بعد از ظهر هم بايد زبان بخونم خلاصه داشتيم نهار مي خورديم نمي دونم چه اتفاقي به وقوع پيوسته بود ما راديومون روشن بود
وحدهُ وحده ُ لاشريكَ الا لله من خداييش نمي فهمم چي مي گه موقع شروع اخبار ولي يه چيزي تو همين مايه بود خلاصه
ساعت 14 صداي جمهوري اسلامي ايران خوزستان
سلام چطوري؟خوبي عزيزم؟مامان – بابا- بچه ها – بابايه بچه ها ؟ديگه چطوري
به علت برق رفتگي و گرمايه شديد گوينده قاطي كرده
پايان اخبار
GOD BY
بچه ها تو تايپ اشتباهي شده خودتون ببخشيد خلاصه اخبار اعلام كرد از دارندگان اين شرايط براي اردوهاي دانش آموزي ثبت نام به عمل مي آيد باز همون شرايط مسابقات فگر بود من حرفي نزدن گفتم روز شنبه مي رم ته و تو قضيه رو در ميارم بعد از كلاس رفتم يه فتوكپي از شناسنامم مي خواست رفتم كتاب فروشي هـــــــــــو گفتم كتاب فروشي هــــــــــو آب هويج داري هـــــــو حالا همه با هم آب همويج با بستني آب هويج با بستني
اين يه نوع فرياد زيبا توام باشعر مي باشد كه در شهر ما درجو گرفتگي استفاده مي شود شما دوست گرامي را نمي دانم
معذرت مي خوام خلاصه يكي از بچه ها رو ديدم خوب جنازه (بوق) حرف بد ممنوع اينجا چيكار مي كني گفت مي خوام فتو بگيرم اسمم رو تو اين اردو بنويسم
من:اااا جون من راست مي گي د بيا بريم ببينيم من نمي دوستم ثبت نام اينجاس(ثبت نام دو جا مي كردن)
خلاصه رفتم خانمه گفت نه عزيزم شرايط رو داري مداركت رو بيار بيا منم عصر مدارك رو بردم يه شنبه هم رضاين نامه رو بردم حالا فردا كه دوشنبه هست كله صبح من به اميد خدا حركت دارم به سمت كجا؟اگه گفتي؟اصفهان
الان ساعت 3 شبه وقتي شما داري اينو مي خوني شايد فرگل نباشه الهام هم وقتي مياد مي دونم خيلي تعجب مي كنه الهام جونم فرگل بي معرفت نيست ولي ببخشيد انقدر كار داشتم كه وقت خداحافظي هم نشد
نمي دونم كي كامنت مي ذاره كي نمي ذاره زنده مي مونم كه جوابشون رو بدم يا نه اما حالا هستم و دارم مي نويسم
اهل پ ن نوشتن نيستم ولي مث اينكه لازم شده
پ ن:اين نوشته رو من فرگل نوشتم برداشت اشتباه نكنيد من رو الهام حساسم بيشتر از خودم دوسش دارم چون مي دونسم كارم طوريه كه نصف شب آپ مي كنم ما معمولا هر دو نتيم كه آپ مي كنيم ولي اين بار دلم نيومد به خاطره من بيدار باشه واسه اين نگفتم كه بياد
پست رو من نوشتم الهام هم نظري نداشته اگه بود حتما اشكال ها رو رفع مي كرد پس ببخشيد و خواهشا نظري ندين كه باعث نارحتيش بشه يا خدايه ناكرده توهين باشه بعد يه چيز ديگه به علت رفتن اين جانب به كلاس خياطي اندازه تو دوست گرامي بر حسب وجب پذيرفته مي شود پس از دوخت لباس به نوبت يك روز من و يك روز الهام آن را پوشيده و برايه شما فاتحه قرات مي كنيم باشد كه ثواب آن به دست شما برسد
|