تبليغاتX
هنوز هم تنها ترینم
 
خدايا آنکه در تنهاترين تنهاييم تنهاي تنهايم گذاشت ** تو در تنهاترين تنهاييش تنهاي تنهايش نزار
   
 

کیمیاگر کتابی بدون جلد را به دست گرفت که از کاروان آورده شــده بـــود ، ولی

 

می توانست آن را بشـناسد . « اسکــاروایـــلد » آن را ورق زد تا به افسانه ی

نارسیس رسید .

 

کیمیاگر ، قصه ی « نارسیس » را می شناخت .

 

جوانک زیبایی هر روز ، در آبگینه ای صورت خــود را مــی دید و بـه تـماشای

 

زیـبایی خــود می نشست . تا که روزی محو زیبایی خود شد در آب افتاد و غرق

شد .

 

در آبگینه ، گلی روئید بنام ... «  نرگس »

 

اسکاروایلد ، تعبیر تغزلی بر « افسانه » و « پایان » آن را چنین نوشت :

 

بعد از مرگ نارسیس ، فرشتگان جنگل ، به کنار آن آبگینه رسیدند که روزگاری

 

از آبی شفاف و شیرین سرشار بود و اکنون جامی است لبریز از اشک های تلخ ...

 

فرشتگان ، پرسیدند : « چرا اشک می ریزی ... ؟ » 

 

آبگینه گفت : « برای « نارسیس » گریه می کنم » 

 

گفتند : « تعجبی ندارد ما همه وقت ، در تمام جنگل ها به دنبال آن آفریده زیباروی

 

بودیم ولی فقط تو می توانستی ، هر روز، در مقابل زیبایی او به سجده درآیی ... »

 

آبگینه پرسید : « نارسیس مگر زیبا هم بود ؟ »

 

با تعجب جواب دادند : « چه کسی بهتر از تو خبر داشت ؟ بر ساحل تو خم می شد

 

در آیینه ات هر روز ، نقش رخ خود می دید .

 

آبگینه لحظه ای خاموش شد ، پس آنگاه گفت : برای نارسیس گریه می کنم چون ،

 

هر بار که او برساحل من خم می شد در آیینه ی چشمانش ، زیبایی خود را می دیدم .

 

کیمیاگر گفت : این است یک افسانه زیبا ...

                                    

فرشته

                       

 

 
 
 |    نوشته شده توسط الهام و فرگل
 
   
 

وداع

 

« به سفر خواهم رفت ... »

 

کلماتی که ز لبهای چو گل خندانت

 

آمد و قلب مرا سخت آزرد

 

قلب من در تپش است

 

لحظه ای مات شدم

 

لحظه ی تلخ وداع ، هرگز از یاد نرفت

 

من تو را می بینم

 

چمدانی در دست ، کوله باری بر پشت

 

من ولی در سینه ، دارم آهی سوزان

 

اشک من چون باران و دو دستم لرزان

 

تو به آیینه ی خود می نگری

 

من دو چشمم خیره

 

خیره بر جاده ای

 

که قرار است تو فردا بروی

 

و سرانجام تو را با خود برد ...

 

من فقط دست تکان می دادم

 

غرق اندیشه که من

 

تا ابد از تو جدا خواهم بود ...

 

 راه

 
 
 |    نوشته شده توسط الهام و فرگل
 
   
   

سلام خوبيد؟بلا نزديك نه ببخشيد اشتباه شد بلا دور چي شده؟ تو كه خوبي برا چي مي گي حالم خوب نيست؟ واقعا كه چه آدمايي پيدا مي شن دروغ تو شب روشن

سلام گذشته از شوخي خوبيد ايشالا؟ ما كه خوبيم .ايشالا شما هم خوب باشيد

خيلي وقته مي خوام آپ كنم موضوع هم برايه آپ كردن زياد دارم هر وقت بيكارم فكر مي كنم يه مطلب توپ تو ذهنم مرور مي كنم واسه نوشتن اما تا ميام بنويسم يادم ميره فكر نكنم آلزايمر داشته باشم چون هنوز زوده جونم (جوانم)آرزو دارم نمي خوام آلزايمر بگيرم

 بعد حالا هم دوباره هرچي خواستم بنويسم پريدن منم هر چي يادم اومد مي نويسم

از بعد مدرسه شروع كنيم ببينيم به كجا مي رسيم

مدرسه ها كه تموم شدن هنوز عرق درسها خشك نشده گرفتم رفتم 20 جا ثبت نام كردم حالا نه 20 جا ولي 17 تا كم 3 جا

1)كلاس خياطي

2)كلاس زبان انگليسي

چقدر خدايش به هم نميان اين دو كلاس من

3)باشگاه واسه واليبال

خلاصه بعد از برگزاري كلاس ها برنامه من اين جوري شد كه تمام روز ها بجز دوشنبه و پنج شنبه خياطي از كله صبح ساعت8 تا 11 جالبه نه انگار مدرسه س تازه مدرسه شيفت گردون بود اين ثابت

روزهاي زوج عصر از ساعت 5 تا 7 كه استادمون مي كردش 5/7  

We were going to English class

بعد حالا مي موند يه دوشنه صبح كه اونم واسه باشگاه عزيزان گرامي خواننده اين پست كه تو باشي اين كلاساي من يه سري عوارض داشت

واسه خياطي اول با دست كوك مي زديم بعد با چرخ حالا دوچرخه  يا  چرخ خياطي اگه موتور سيكلت هم بود من قبول داشتم ولي معلم ما مي گفت گزينه اول و سوم رد شده محسوب اند خلاصه ودر اثر اين كوك زدن ها بند اول انگشت اشاره ي (تو ذهنت مجسم كن كجا رو مي گم )اينجانب فرگل خانم رو به فلج شدن رفت

شهر ما يكي از درهايه ورودي به جهنمه چون هوا خيلي گرمه واسه اينكه برا گناهاتون ببرنتون از پنكه جهنم (اين تيكه كلامه منه)آويزون كنن فكر مي كنم بايد از شهر ما بگذرين حالا اون روز اگه كاري داشتين من در خدمتم خلاصه هوا خيلي گرمه من اگر در عرض 10 جلسه اين كلاس تموم نمي شد فكر كنم يه قسمتي از سلول هايه مغز من به تحليل مي رفت

سال پيش دو روز مونده به مسابقه هام دست من شكست دكتر گفت تا يه سال دست به توپ نمي زني بعد از يه سال فيلمون ياده هندستون كرد رفتم باشگاه بعد از اينكه نرمش كرم بازي و بعد هم خونه مربي گفت دوش بگيرين و اينا ...

من اين كارو كردم ولي چشمتون روز بد نبينه مني كه هر روز واليبال بازي مي كردم حالا با يه 90 دقيقه تمرين ديگه استخونام مي خواستن بشكنن جنازه وار رو زمين

حالا يه داستان ديگه بگم

تو كلاس واليبال گفتن يه سري مسابقه در سطح استان برگزار مي شه منم قبول بودم بعد از يه كلي تمرين و اين حرفا مربي يه جلسه گفت خانم شما يكي از شرايط رو نداري من مي دونستم اشتباهي پيش اومده چون با همين شرايط قبلا پذيرفته شده بودم هيچ حرفي نزدم برا اولين بار بدون دعوا با روي خوش مث بچه آدم گفتم عيب نداره رفتم با اونا كه مسابقه داشتن تمرين كردم همون هفته پنج شنيه من فقط از روزاي هفته پنج شنبه بيكارم چون روزاي فرد بعد از ظهر هم بايد زبان بخونم خلاصه داشتيم نهار مي خورديم نمي دونم چه اتفاقي به وقوع پيوسته بود ما راديومون روشن بود

وحدهُ وحده ُ لاشريكَ الا لله من خداييش نمي فهمم چي مي گه موقع شروع اخبار ولي يه چيزي تو همين مايه بود خلاصه

ساعت 14 صداي جمهوري اسلامي ايران خوزستان

سلام چطوري؟خوبي عزيزم؟مامان – بابا- بچه ها – بابايه بچه ها ؟ديگه چطوري

به علت برق رفتگي و گرمايه شديد گوينده قاطي كرده

پايان اخبار

GOD BY

بچه ها تو تايپ اشتباهي شده خودتون ببخشيد خلاصه اخبار اعلام كرد از دارندگان اين شرايط براي اردوهاي دانش آموزي ثبت نام به عمل مي آيد باز همون شرايط مسابقات فگر بود من حرفي نزدن گفتم  روز شنبه مي رم ته و تو قضيه رو در ميارم بعد از كلاس رفتم يه فتوكپي از شناسنامم مي خواست رفتم كتاب فروشي هـــــــــــو  گفتم كتاب فروشي  هــــــــــو آب هويج داري هـــــــو حالا همه با هم آب همويج با بستني آب هويج با بستني

اين يه نوع فرياد زيبا توام باشعر مي باشد كه در شهر ما  درجو گرفتگي استفاده مي شود شما دوست گرامي را نمي دانم

معذرت مي خوام خلاصه يكي از بچه ها رو ديدم خوب جنازه (بوق) حرف بد ممنوع اينجا چيكار مي كني گفت مي خوام فتو بگيرم اسمم رو تو اين اردو بنويسم

من:اااا جون من راست مي گي د بيا بريم ببينيم من نمي دوستم ثبت نام اينجاس(ثبت نام دو جا مي كردن)

خلاصه رفتم خانمه گفت نه عزيزم شرايط رو داري مداركت رو بيار بيا منم عصر مدارك رو بردم  يه شنبه هم رضاين نامه رو بردم حالا فردا كه دوشنبه هست كله صبح من به اميد خدا حركت دارم به سمت كجا؟اگه گفتي؟اصفهان

 

الان ساعت 3 شبه وقتي شما داري اينو مي خوني شايد فرگل نباشه الهام هم وقتي مياد مي دونم خيلي تعجب مي كنه الهام جونم فرگل بي معرفت نيست ولي ببخشيد انقدر كار داشتم كه وقت خداحافظي هم نشد

نمي دونم كي كامنت مي ذاره كي نمي ذاره زنده مي مونم كه جوابشون رو بدم يا نه اما حالا هستم و دارم مي نويسم

 

اهل پ ن نوشتن نيستم ولي مث اينكه لازم شده

پ ن:اين نوشته رو من فرگل نوشتم برداشت اشتباه نكنيد من رو الهام حساسم بيشتر از خودم دوسش دارم چون مي دونسم كارم طوريه كه نصف شب آپ مي كنم ما معمولا هر دو نتيم كه آپ مي كنيم ولي اين بار دلم نيومد به خاطره من بيدار باشه واسه اين نگفتم كه بياد

 پست رو من نوشتم الهام هم نظري نداشته اگه  بود حتما اشكال ها رو رفع مي كرد پس ببخشيد و خواهشا نظري ندين كه باعث نارحتيش بشه يا خدايه ناكرده توهين باشه بعد يه چيز ديگه به علت رفتن اين جانب به كلاس خياطي اندازه تو دوست گرامي بر حسب وجب پذيرفته مي شود پس از دوخت لباس به نوبت يك روز من و يك روز الهام آن را پوشيده و برايه شما فاتحه قرات مي كنيم باشد كه ثواب آن به دست شما برسد

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط الهام و فرگل
 
   
 

 

 

 بنام یگانه کاتب عشق

 

حرمت خاطره ام را تو بدان ، تو به یادت باشد که در آن صبحدم ناز آلود

 

من و تو بی پروا تن به آب خنک رود زدیم

 

تو به یادت باشد که در آن کوچه ی خوابیده در آغوش غروب

 

من و تو رندانه به سرا پرده ی احساس خدا چنگ زدیم

 

تو به یادت باشد که دل کوچک من قفس خاطره هاست

 

خاطره چیزی نیست که به پستوی زمان خاک خورد

 

خاطره زیستن سرخ شهید ، خاطره رخت سفید گلهای یاس

 

خاطره محو تماشا شدن است .

 

ای همه آدمیان گوش به دارید به آنچه دل من می گوید

 

گوش بدارید به نجوای قشنگ خورشید

 

به صدای نفس پنجره ها گوش دهید

 

دل من دور از خاطره ها می شکند ، می پوسد

 

دل من به هوای پرش خاطره ها می گوید

 

به صدای نفس سرخ گل باغ بهار

 

                                حرمت خاطره ام را تو بدان

 
 
 |    نوشته شده توسط الهام و فرگل
 
   
 

 

«و مپنداريد كه امتحانات الهام و فرگل تمام نمي شود كه شما سخت در اشتباهيد»

فرگل:آهــــــــــــاي  مـلـــت

الهام: چرا داد مي زني؟

فرگل:خب مي خوام مردم بدونن

الهام :چي رو؟

فرگل:كه امتحان هامون تموم شده

الهام :خب بگو ولي آروم مگه نمي فهمن؟

فرگل:چرا مي فهمن ولي اين جوري هم دل من خالي ميشه و هم اونا مي فهمن

الهام:زشته الان فكر مي كنن ديونه ايم

فرگل:غلط كردن فكر كردن الان مي رم حاليش مي كنم

الهام:كجا؟

فرگل:برم حالي كنون

الهام :كي رو؟

فرگل :همينا  كه فكر مي كنن

الهام : بابا ولش كن حالا اين دفعه ببخشش دفعه بعد نبخشش

فرگل:خب باشه حالا به خاطر تو مي بخشمش

 

خب سلام فكر كنم از نوشته هاي بالا كه جز توهمات خيالي منه(فرگل) فهميدين جريان چيه

بايد بگم اشتباه فهميدين

چون اولا جريان تو فيوز برقه

اما موضوع:اينه كه ما بالا آقا خره امتحانامون تموم شدن

امتحان هاييي كه از 19/2 شروع شدن و همون طور كه گقتم بالا آقا خره 12/3 تموم شدن

بعد يه چيز ديگه تا يادم نرفته بگم كه تو اين مدت امتحان ها گل گلاب فرگل خانم و الهام جون به كتابخونه مي رفتيم تا مثلا درس بخونيم و همچنين كه روزي كه امتحان داشتيم اين گوشي بد بخت رو مي ذاشتم سر زنگ تا من رو بيدار كنه كه اين موضوع مربوط به منه(فرگل) بعد خلاصه اين گوشي ساعت 4:30 با تمام وجود مي زنگيد تا من بيدار شم آقا از مامان تا بابا تا اهل خونه تا پليس محله بيدار مي شدن و سرانجام فرگل خانم بيدار مي شد البت فقط واسه يكي از امتحان ها من اينجور خواب موندم اما بعدش همه مي خوابيدن و من مي موندم با يه كتاب با تاريكيه خونه آقا يه خط مي خوندم يه خميازه مي كشيدم يه خطه ديگه خميازه بعدي همينجور تا بالا آقا خره خواب از سرم مي پريد اما مردانن امتحان ها رو خوب مي دادم

خلاصه همه اينه رو گفتم كه بگم براي خالي شدن دلم من مي خوام با الهام اول يه روز بريم كتابخونه و بجاي درس خوندن حرف اصطلاحا ور بزنيم بعد هم شب مث شب امتحان دير بخوابم بعد اين بد بخت رو مي ذارم رو زنگ اونوقت ساعت 4:30 كه زنگيد پا مي شم خاموش مي كنم بعد مي رم زير پتو و ادامه خواب جالبه نـــــــــــــــه؟

الهام جونم تو حرفي نداري ؟

الهام : مگه مي ذاري كسي حرف بزنه

فرگل: خب الهام مي گه حرفي ندارم

الهام:من كي گفتم؟

فرگل :من از تو چشات فهميدم حرفي نداري

الهام:از اونجايي كه فرگل ليسانس زبون بينايي چه در سطح كشور چه در سطح خارج از كشور داره منم حرفي ندارم

فرگل:وايسا وايسا آقا مردانن نظر بدين من خودم رو كشتم بس كه بنويسم هي به مغزم فشار ميارم اين كليد هاي كيبورد ديگه دارن گريه مي كنن اونوقت دريغ از يه نظر

خب تا آپ بعدي

By:Elham &Fargol

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط الهام و فرگل
 
 

pctfx3.1

Lonely Girl Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates طراحي و توسعه وب سايت مركز طراحي و توسعه سي دي كاتالوگ

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: قالب هاي زيباي وبلاگ Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog برنامه نویسی تحت وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور